یکشنبه

جناب روحانی، اگر واقعا علاقه دارید برخورد دنیا با ایران بر اساس «تکریم» باشد، با حذف «مرگ بر» این و آن از جلسات رسمی شروع کنید


حسن روحانی در مراسم تحلیف خودش حرفای خوبی زد، اما اگر ما ملت تنها یک چیز را  طی هشت سال دروغ گویی و لاف بیجای احمدی نژاد متوجه شده باشیم اون اینه که دوصد گفته چون نیم کردار نیست.  

اغراق ها، دروغ ها و ملت را سر کار گذاشتن های متوالی احمدی نژاد ما رو متوجه کرده که به قول سعدی، تو ای زشت کردار زیبا سخن؛ نخست آنچه گویی به مردم بکن.  جناب روحانی، این حرف شما در جریان تحلیفتان در مجلس  که فرمودید «به صراحت می‎گویم که اگر پاسخ مناسب می‌خواهید، نه با زبان تحریم، که با زبان تکریم با ایران سخن بگویید» بدون شک سخن زیباست و حرف دل همه مان.  اما جناب روحانی، اگر واقعا علاقه دارید دنیا با ایران به زبان تکریم و با احترام حرف بزند، آیا وقت آن نرسیده که بعد از سی و چند سال حمله، فحاشی و بی احترامی به هرکسی که در دنیا کسی بوده، بالاخره جمهوری اسلامی هم از دوران کودکی و جهالت جوانی خودش بلوغ پیدا کند و شروع کند به احترام گذاشتن به دنیا؟ یابه قول همان سعدی شیراز که عرض شد، وقت آن نرسیده که آنچه به دنیا میگوئید خودتان هم به دنیا همان بکنید؟  

جناب روحانی، شما حرفهایی زدید که لااقل ظاهرشان دل من یکی را خیلی خوش کرد.  گفتید به جای اینکه بنا را فقط بر ایدئولوژی بگذارید، بنای رفتارتان را بر تعادل بین  آرمان گرایی و حقوق و منافع کشور و ملت ایران میگذارید.  شما گفتید میخواهید دست دوستی به طرف دنیا دراز کنید، همان دستی که چند سالی است از طرف اوباما به سوی ایران دراز شده و جمهوری اسلامی آن را با بی حرمتی و بی تربیتی عقب زده و ندیده گرفته است.  

جناب روحانی،  اگر حقیقتا علاقه مندید که برخورد دنیا با ایران بر اساس «تکریم» باشد، حد اقل کاری که میتوانید بکنید این است که با حذف رسم «مرگ بر» این و آن گفتن از جلسات رسمی تان شروع کنید.  یادتان باشد که به قول مولانا این جهان کوه است و فعل ما ندا، هر ندایی را جواب آید صدا!

اما جناب روحانی، اگر فکر میکنید حتی این قدر هم امکان کوتاه آمدن از آرمان ها و ایدئولوژی های امام راحل تان ندارید، پس بیزحمت نه وقت ما را تلف کنید و نه دنیا را سرکار بگذارید.  بروید دنبال بمب اتم ساختن و مخفی کاری و رجز خواندن برای دنیا، و به قول همون خارجی هایی که به شما دکترا دادند، good luck!


دوشنبه

مداح اصولگرا: به آغا بگین آغا العفو... بگین ملت که ازت عذر خواهی کرد، ملت گول خورده بود، ملت مہگه غلط کردم، شما بزرگی کن و کوتاه بیا


یکی از نوحه خوان های اصول گرا امروز داشت بعد از افطار میخوند، رسید به حرفای دیروز خامنه ای که گفته بود چرا اینها عذر خواهی نمیکنند، حرفاش برام جالب بود گفتم برا شما هم بگم.  میگفت:

آی بزرگ ترا!  آهای سران سه قوه!  شما که بزرگتر مائید برید پیش آغا بهش بگید، به آغا تو رو به فرق شکافته علی قسمت میدیم به حرمت این شبای قدر کوتاه بیا.  بگین آغا ملت از شما عذر خواهی کرد که، ملت که رفت پای صندوقا و رای داد این همین عذر خواهیش بود از شما.... بگید آغا شما بزرگی کن و کوتاه بیا، آغا ملتو ببخش.  بگید آغا ملت نمیدونس چیکار میکنه، آغا ملت غلط کرد، اشتباه کرد، خطا کرد.... بگید آغاااااا آغااااااا  آااااای آاااغااااا   آغاااااا [گریه شدید حضار]... آغا ملت غلط کرد، اشتباه کرد، راه خطا رفت، ولی ملت ایران غریبه، ملت گول خورد آغااااا ملت خودش متوجه شد که خطا کرده، متوجه شد که جفا کرده، آغاااا ملت دل شما رو شکست شکست شکست [...گریه حضار بلند تر ز پیش....].  اما آغا تو بزرگی، آغا تو عزیزی، آغا تو سروری، آغا تو مظلوووووومی [خود مداح به گریه شدید میافتد] . . . . آی بزرگ ترا!  برید به آغا بگید آغا ملت میگه غلط کردم، عذر میخوام دیگه ازین کار انمیکنم.... بگین آغا تو بزرگی کن و کوتاه بیا..... بگو العفو، العفو، العفو بگو، بگو العفو، العفو، العفو....[ صدای گریه شدید حضار و صدای العفو خواندن آنها در هم میپیچد...]

چهارشنبه

حسن روحانی، فعال تویتری!


آیا میدانستید که دکتر حسن روحانی رئیس جمهوری آینده دارای دو حساب فعال تویتری، یکی به فارسی و یکی هم به انگلیسی است؟ 

برای آنهایی که دوست دارند افکار و حرفهای روحانی را از نزدیک و شخصا تعقیب کنند مشکل میتوان موقعیتی بهتر و مناسب تر از تعقیب حساب یا حسابهای حسن روحانی را مجسم کرد، بخصوص که ایشان ظاهرا حسابی بسیار فعال دارد و افکار و ایده های خودش را به طور مرتب در هردو حساب فارسی و انگلیسی خود منتشر میکند.

جهت اطلاع دوستان علاقه مند: 

نام حساب تویتری انگلیسی روحانی @HassanRouhani است و میتوانید حسابش را اینجا ببینید. 

نام حساب تویتری فارسی روحانی @rouhani92 است، و حسابش را هم میتوانید اینجا ببینید.





سه‌شنبه

سابقه دولت استرالیا در غرق کردن کشتی های پناهجویان و سکوت رسانه های دولتی استرالیا و انگلیس

«برای پناهجویان ایرانی در استرالیا» ‌کاری از شاهرخ حیدری

اگر همزمانی غریب غرق شدن کشتی حامل پناهجویان و مرگ دهها پناهجوی ایرانی و سری لانکایی با اظهارات اخیر نخست وزیر استرالیا که از عدم پذیرش قطعی پناهجویان به استرالیا و فرستادن آنها به کشور فقیر و آشفته «گینه نو» خبر داده بود در نظرتان عجیب می آید در سوء ظن خود تنها نیستید.  

اگر از آن دسته افرادی هستید که اخبار را مرتب تعقیب میکنید، به احتمال زیاد متوجه شده اید که در حدود دو هفته گذشته بخش بزرگی از مطبوعات و رسانه های مرتبط به دولت های انگلیس و استرالیا موج گسترده ای از تبلیغات در جهت جلوگیری از ورود پناهندگان به خاک استرالیا را آغاز کرده اند.  تبلیغاتی که قسمت عمده آن مبتنی بر ترساندن پناهجویان با قصد منصرف کردن آنان از سفر به استرالیا بخصوص از طریق راههای دریایی است.  

آنچه که شاید حتی اندیشیدن به آن هم برای شما مشکل بوده باشد این امکان است که دولت استرالیا عملا در سابوتاژ و غرق کردن کشتی حاملی پناهجویان دست داشته بوده باشد.  اما اگر این امکان در نظرتان بسیار دور از ذهن میآید، بهتر است دوباره فکر کنید، و یا از آن هم مهمتر، بهتر است به سابقه شناخته شده دولت استرالیا در غرق کردن کشتی های پناهجویان رجوع کنید!

سابقه خشونت و جنایت های دولت استرالیا بر علیه پناهنده ها داستانی طولانی است که در طی  قرن بیستم به شکل های علنی و غیر علنی ادامه داشته است. فراموش نکنید که تا همین چند دهه پیش، یعنی تا اواسط دهه هفتاد میلادی، دولت استرالیا قانونی باور نکردنی به نام «استرالیای سفید» را تعقیب میکرد که طبق آن به افراد غیر «سفید پوست» اجازه مهاجرت به خاک استرالیا داده نمیشد.  اما در سالهای اخیر پس از لغو قانون استرالیای سفید تحت فشارهای داخلی و خارجی، مقاومت شدید دولت استرالیا در مقابل ورود پناهجویان غیر سفید پوست به آن کشور بارز و آشکار بوده است.  کمپ هایی که در آن دولت استرالیا پناهجویان را زندانی میکند در سالهای اخیر بارها شاهد طغیان ساکنین خود بوده اند که سعی کرده اند اعتراض خود به فشار های طاقت فرسای مامورین بر پناهجویان و رفتار با آنان به شیوه زندانیان را به گوش جهانیان برسانند.  شورش اخیر پناهجویان ایرانی در کمپ/بازداشتگاه نائورو تنها یک نمونه از این طغیان هاست.

اما آنچه که شاید در سبعیت از تمام جنبه های اجتماعی و قانونی نژاد پرستی جامعه و دولت استرالیا پیشی بگیرد تلاش های متعدد دولت استرالیا برای بستن راههای آبی به آن کشور بر پناهجویان از طریق سابوتاژ و غرق کردن کشتی های آنان در میان اقیانوس می باشد.  برای مثال در سال ۲۰۰۲ رسانه های متعددی خبر از دست داشتن مستقیم ماموران دولت استرالیا در غرق کردن یک کشتی حامل صد ها پناهجو در آبهای بین اندونزی و استرالیا دادند. در سالهای بعد  با درز اطلاعاتی جدید از پرداخت پول توسط دولت استرالیا به خرابکاران برای سابوتاژ و غرق کردن کشتی های حامل پناهجویان، و از جمله با انتشار چند کتاب (مثلا این کتاب و یا این کتاب) در این مورد این موضوع باز با  انتشار در رسانه ها انعکاسی مجدد یافت.   طی این عملیات خرابکاری بیشتر از سیصد و پنجاه پناهجو غرق شدند. باز در سال ۲۰۰۹، زمانی که بار دیگر یک کشتی حامل پناهجویان که اغلب آنان افغان بودند در آبهای اقیانوس بین اندونزی و استرالیا غرق شد و پنج نفررا به کام مرگ کشاند، رسانه های زیادی  گزارش کردند که آن کشتی نیز از طریق سابوتاژ غرق گشته، و احتمالا ماموران اندونزی با پول دولت استرالیا آن را طعمه حریق ساخته اند. روزنامه گاردین اخیرا در مقاله ای با  «عمیقا شرم آور» خواندن رفتارهای دولت استرالیا در قبال پناهجویان، به دخالت های متعدد دولت استرالیا در غرق کردن کشتی های مهاجرین اشاره کرده است. 

بدون شک سابقه تاریخی و اطلاعات موجود در مورد رفتارهای جنایت کارانه و نژاد پرستانه دولت استرالیا در قبال پناهجویانی که به خاک این جزیره بزرگ پناه می آورند گسترده تر از آن است که در این مطلب کوتاه نقل شود، و خواننده های علاقه مند میتوانند از طریق بررسی اینترنت اطلاعات فراوانی در این زمینه پیدا کنند.  اما نکته آنجاست که رسانه هایی از قبیل «بی بی سی» که در یکی دو هفته گذشته با شرکت و همکاری در موج پروپاگاندای گسترده دولت استرالیا به تلاش جدی برای منصرف کردن پناهجویان ایرانی از تلاش برای رسیدن به استرالیا پرداخته است، در واقع با منعکس نساختن نقش واقعی دولت استرالیا نه تنها به آندسته از افرادی که ممکن است به پناهجویی در استرالیا نیاز داشته باشند، بلکه در واقع به نقش و مسئولیت رسانه ای خویش نیز خیانتی جدی انجام میدهند. 


پنجشنبه

یک پیشنهاد عملی برای دوستانی که میخوان بی بی سی رو بایکوت کنند:


دوستانی که میخوان خبرگزاری دولتی انگلیس، بی بی سی، رو به دلیل خرابکاری ها و غرض ورزی های مفرطی که در حق مردم ایران انجام داده بایکوت کنند اخیرا به لینک هایی که از سایت بی بی سی در بالاترین داده میشوند منفی میدهند.  ضمن اینکه الزاما مخالف با این عمل نیستم، اما پیشنهاد میکنم روش بهتری پیدا کنیم که به دوستان کاربر خودمان در بالاترین بیخود ضربه نزنیم: اگر دلیل منفی دادن مان به لینک های بالاترین آن است که لینک ها داغ نشوند و دیده نشوند و میزان کلیک و درنتیجه میزان بازدید از سایت بی بی سی بالا نرود، شاید روش مناسب تر آن باشد که خبرهای بی بی سی را در وبسایت ها و وبلاگ های خودمان «کپی» کنیم و سپس از آنجا  به بالاترین لینک کنیم، با ذکر این که این خبر کپی از بی بی سی است.   این کار از لحاظ قواعد و قوانین اینترنت  مشکلی نخواهد داشت چرا که  نه تنها در سایت خودمان منبع و مرجع مطلب را ذکر میکنیم، بلکه میتوانیم حتی لینک به صفحه مربوطه در بی بی سی را هم در وبسایتمان اضافه کنیم.  اما به این ترتیب خوانده شدن خبرها و کلیک شدن لینک های بالاترین به حساب بی بی سی ریخته نخواهد شد و عملا آن سایت را تحریم و بایکوت خواهیم کرد، لااقل تا هنگامی که حواسش را بیشتر جمع کند، به ملت ما اینقدر توهین نکند و خرابکاری ها و موضع گیری سیاسیش را  حد اقل کمی ظریف تر و زیرکانه تر انجام دهد. 

شنبه

سخنی خدمت دوستانی که پرسیده اند کلید روحانی کدام قفل را قرار است باز کند...



فراوان پرسیده اند.  آخرینش همین دیروز مثلا، که وبلاگ امید دانا سئوال کرده بود «پس کلید آقای روحانی کدام قفل را باز میکند؟».  تازه آنهایی هم که نپرسیده اند بدون شک توی دلشان همین سئوال هست که این کلید گنده ای که جناب روحانی سر دست بلند کرد و آن را نماد انتخاباتی خودش کرد این کلید چیست و چه قفلی را قرار است باز بکند؟

البته نه میخواهم بی انصافی کنم و نه اینکه بگویم به اصلاح طلب ها یا به قول خود جناب روحانی به اعتدال طلب ها اعتمادی نیست و هدفی ندارند غیر از نگه داشتن همین وضعیت حال حاضر و نجات جمهوری اسلامی از کله پا شدن.  اما لااقل جواب این یک سئوال در مورد کلید را میخواهم صریح بگویم چون واقعا آدم ناراحت میشود که میبیند دوستان اینطور در سرگشتگی مانده اند که این کلید بالاخره کدام قفل را باز خواهد کرد.  

جواب اینجاست دوستان که اگرچه خیلی از ما متوجه نیستیم، اما کلید آقای روحانی اتفاقا کار خودش را کرده و خیلی خوب هم کرده کارش را، و آن قفلی را هم که قرار بوده باز کند باز کرده.  میگوئید کدام قفل؟! واضح نیست؟  برادر جان، اون قفلی که کلید آقای روحانی میخواست باز کند و باز هم کرد قفل کار گره خورده نظام ولایت فقیه بود، بخصوص قفل انتخابات که عمیقا و شدیدا گیر کرده بود و به هیچ وجه امکان باز شدنش موجود نبود الا به اعجاز کلید سحر انگیزی  به نام «حسن روحانی». 

اگر فکر میکنید حرفم حساب نیست کمی بیشتر فکر کنید.  اگر فکر میکنید که معضل انتخابات و نامشروع بودن آن بعد از افتضاح های ۸۸ «قفل» نبود، دوباره فکر کنید.  اگر فکر میکنید انتخاب و روی صحنه کشاندن حسن روحانی به این شکل کاملا حساب شده و نتیجه توافقات گسترده پشت پرده نبود، بیشتر فکر کنید.  و نهایتا اگر واقعا متوجه نیستید و نمیبینید که جناب حسن روحانی مثل کلیدی معجزه انگیز قفل بسته انتخابات در ایران را گشود، چشمتان را باز کنید و یک بار دیگر به حرف من فکر کنید.

عزیز برادری که میپرسی پس کلید آقای روحانی کدام قفل را باز میکند، چشمت را باز کن و به انتظار نباش، کلید آقای روحانی ماموریت خودش را چند هفته است که تکمیل کرده، و قفلی که قرار بود باز کند را به خوبی باز کرد.  شما منتظر چه هستی؟

قضیه «آمدن» حماسی روحانی



قضیه درویش و داستان «خر برفت و خربرفت و خر برفت» مشهور تر از این است که لزومی باشد  اینجا تکرارش کنم.  اما قضیه «انتخاب» شدن شیخ حسن روحانی و  به جذبه و شور و رقص درآمدن ملت ایران که «روحانی آمد و روحانی آمد و روحانی آمد» واقعا اتفاق جدید و جالبی بود، حتی برای پیرمردی مثل من.  

جای دیگری نوشتم در مورد این «حماسه» انتخاب روحانی، که حقیقتا  به استثنای شبی که کل ملت ایران را آنچنان خر کردند که دسته جمعی روی پشت بام هاشان رفتند و عکس خمینی را در ماه دیدند دیگر در عمرم سوء استفاده از ضعف ذهنی مردم تا این حد  امروز را ندیده بودم که ملت ایران را آنچنان خر کرده اند که دسته جمعی به خیابانها بریزند واز شوق انتخاب شدن روحانی برقصند.  

حقیقتا جای تبریک دارد این جمهوری اسلامی که توانسته اینطور نمایشنامه ای را بازی کند که در حالی که موسوی و کروبی هنوز در گوشه زندانهایشان نشسته اند ملت به خیابانها ریخته  و خطاب به همان موسوی آواز سر میدهد که «موسوی موسوی، رای تو پس گرفتم!»  

اما حالا که گفتم جای تبریک دارد پس اجازه بدهید یک چیز دیگه ای را هم بگویم  که طوری این قضیه را به قول معروف سبک و سنگینش میکنم میبینم حساب شده تر و «کاری» تر از آن است که بتواند کاردستی جمهوری بی دست و پای اسلامی و سربازان گمنام آن باشد.  از هرطرف قضیه که نگاه کنی میبینی ابعادش بزرگتراست، نه تنها از رفسنجانی و خاتمی و اصلاح طلبها، بلکه حتی از خامنه ای و «نظام» جمهوری اسلامی هم فراتر میرود.  

صریح بگویم، قراین و دلایل مختلفی در نظر من اشاره به این دارند که موافقت ها و بده و بستان های جدی و سنگینی پشت پرده ها بر سر موضوع ریاست جمهوری اسلامی  انجام شده، آن هم بین دسته های مختلف سیاسی داخلی و بین المللی، یعنی نه فقط بین اصلاح طلبها و رفسنجانی و خامنه ای، بلکه همچنین بین جمهوری اسلامی و دولت های غربی، از جمله آمریکا و انگلیس. 

کافی است مثلا برخوردهای صدای آمریکا و بی بی سی در مورد انتخابات و «رای آوردن» روحانی  از همان ساعت های اول انتخابات را نگاه کنید تا متوجه شوید چه میگویم.  هم  بی بی سی، هم  صدای آمریکا و هم رادیو فردا، هرسه تایشان از همان ساعت های اول با شور و شوق رئیس جمهور شدن روحانی را خبررسانی کردند و طوری رفتار کردند که انگار یک دفعه سروکله یک آدمی از آسمان پیدا شده و آمده انتخابات را برده و یک فصل کاملا جدید و پر از امید را در سیاست جمهوری اسلامی کلید زده است.  بعد هم که البته با همان سرعت عکس العمل های رسمی دولتهای انگلستان و آمریکا آمد، که هردوشان (و پشت سر آنها هم کشورهای متحدشان) همه دو نکته مشترک داشتند:  ۱) رای آوردن  روحانی را یک نوع حادثه و موفقیت بسیار عجیب و غیر منتظره و نشانگر «شجاعت مردم ایران!» تا حد  نوعی پیروزی ملت در مبارزه بر علیه رژیم قلمداد کرده بودند؛ و ۲) رئیس جمهور شدن روحانی را به مثابه آغاز یک تغییر بزرگ و فصلی جدید در شکل مراودات ایران با جامعه بین المللی، بخصوص در زمینه اتمی قلمداد کرده بودند. 

یک نکته جالب تر هم که همین امروز در اخبار منعکس شد عکس العمل دولت کانادا بود، که در ابتدا به شکلی شفاف و روشن این عکس العمل طبیعی و قابل درک‌ را نشان داده بود و گفته بود این انتخابات خیمه شب بازی رژیم جمهوری اسلامی است و این کاندیدا ها نیز همه به هر حال عروسک های خامنه ای و نظام هستند.  اما بعد از چند روز ظاهرا هارپر و کابینه اش به نحوی «توجیه» شده اند، تا حدی که در یک چرخش غیر قابل باور و حیرت انگیز امروز «جان بیرد» وزیر امور خارجه کانادا هم دقیقا ادبیات مسئولان دولت های انگلیس و آمریکا را تکرار کرد و گفت دولت کانادا به مردم ایران «برای رای شجاعانه اشان در انتخابات رياست جمهوری در جهت وادار کردن حکومت برای شنيدن صدای ملت» تبریک میگوید!  یعنی همان انتخاباتی که خیمه شب بازی نظام بود ناگهان تبدیل شد به پیروزی ملت بر علیه رژیم، همان ملتی که محروم و تحت محرومیت در یک انتخابات «جعلی» و «بی معنی» شرکت کرده بود ناگهان تبدیل شد به یک ملت «شجاع» که با شرکت در انتخابات حقوق خودش را از رژیم ستانده است، و همان عروسک  خامنه ای هم ناگهان تبدیل شد به ناجی احتمالی مردم ایران.  ظاهرا نماینده دولت کانادا در جلسات  برنامه ریزی انتخابات جمهوری اسلامی شرکت نداشته و اخبار و توضیح اینکه چه موضعی قرار شده بگیرند  را هم دیر به اطلاعش رسانده بودند!

پس خلاصه کلام من این که قضیه این انتخابات و نتایجش یعنی از کیسه در آورده شدن مهره ای به نام «روحانی»، از  اصلاح طلبها و نظام ولایت فقیه گذشته، و بوی موافقت های پشت پرده بین المللی میدهد.  اما اجازه بدهید این را هم روشن کنم که این حرف الزاما به معنی این نیست که با رئیس جمهور شدن روحانی مخالفتی داشته باشم یا فکر کنم این اتفاق بدی بوده و توطئه ای است که باید جلویش بایستیم.  اتفاقا برعکس، من اگرچه فعلا هنوز حیرت زده ام، اما با یک نوع امیدواری به این قضیه نگاه میکنم.  دلیلش هم ساده است البته، به این صورت که اگر واقعا چنین زد و بندی در سطحی که من ظنش را دارم اتفاق افتاده باشد، این تنها معنیش این میتواند باشد که جمهوری اسلامی متوجه شده که دارد با سر سقوط میکند و به قول آن مسئول آمریکایی «چرتش پاره شده» و از خواب بیدار شده و تصمیم گرفته هرچه سریعتر این سوراخی که دارد کشور و مملکت و طبعا جمهوری اسلامی و نظامش را همه با هم در دریا غرق میکند را تعمیر کند، پیش از آنکه نه از تاک نشانی بماند و نه از تاک نشان.  

پس من شخصا چنین زد و بستی را به فال نیک میگیرم،  چرا که اگرچه به قول نوری زاده این اتفاق باقی ماندن جمهوری اسلامی را تا چند سال دیگر ممکن است تضمین کرده باشد، اما در عوض اگر حقیقتا این جریان در کار باشد و روحانی مهره ای ناشی از قراردادهای پشت پرده جمهوری اسلامی با دولتهای غربی بر سر برنامه های اتمی ایران باشد، این نتیجه ساده را شاید بتوان  از آن متوقع بود که لااقل از یک سو فشارهای اقتصادی از دوش مردم برداشته شود، و از سوی دیگر خطر شمشیر جنگ هم از فراز سر ایران ناپدید شود.  واقعیت این است که پس از اتفاقات و تحولات سیاسی و اجتماعی که در چهار پنج سال گذشته در ایران افتاده اند، ولایت فقیه دیگر تمام معنی و مفهوم خودش را از دست داده است و پس از مرگ خامنه ای هیچ امکانی برای ادامه بقای آن به شکل چند ده ساله گذشته وجود نخواهد داشت.  از سوی دیگر در صورت آرام شدن وضع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور، به واسطه همان اتفاقاتی که عرض شد، جمهوری اسلامی به زودی دستخوش تحول، یا بهتر بگویم، استحاله بسیار عمیق و اساسی و ناگزیری خواهد شد که چه بسا چهره این رژیم را آنچنان عوض کند که قابل شناخته شدن نباشد.  بنا بر این، اگر خطر جنگ و از هم پاشی اقتصادی و یا اجتماعی از کشور مرتفع گردد، بدون شک میتوان انتظار داشت که کشورو ملت مان به زودی از بیماری ای که تحت عنوان جمهوری اسلامی بر آن سیطره پیدا کرده نیز بهبودی حاصل کند.