سه‌شنبه

لحظه انتخاب تاریخی برای ما ایرانی ها فرارسیده: حتی اگر اسلام را نگه بداریم، بایستی تقدم را به هویت ایرانی مان بدهیم



حدود هزار و سیصد و شصت سال پیش کشورمان به اشغال گروهی بیگانه در آمد که قصد اصلی شان از تسخیر کشورمان نه خاکش بود و نه دسترسی به طلا و معادنش، بلکه قصد اصلی شان تزریق و مسلط گرداندن دین، فلسفه و فرهنگ خاص خود بر دین، فرهنگ و فلسفه «ایرانی» بود، و قوه محرکه شان  ناشی از تفکر و باورهایی بود که توسط مردی باهوش، شاعر مسلک و جاه طلب، اما بی سواد و برخاسته از دهکده ای در دل بیابان های عربستان تولید شده بود.  سربازانی که کشورمان را اشغال کردند، و حکومتی که بر کشورمان مسلط کردند  بر پایه یک ایدئولوژی ذاتا قومی و قبیله ای و عمیقا نژاد پرستانه بنا شده بود که رسما معتقد بود آنان برتر از ایرانیان هستند، دینشان برتر از دین ایرانیان است،  زبانشان برتر از زبان ایرانیان است، و فرهنگشان بایستی بر فرهنگ ایرانی مسلط شود و آن را از صفحه گردون پاک سازد.  

خوشبختانه یا متاسفانه، آن اتفاقی که سربازان اسلام میخواستند نیافتاد، و ظاهرا فرهنگ ایرانی ریشه دارتر، محکم تر، و پرمحتواتر از آن بود که توسط فرهنگ قبیله ای ساکنان بیابانهای عربستان حذف و جایگزین بشود. اگرچه فرهنگ اسلامی بر کشورمان سلطه سیاسی و اجتماعی پیدا کرد، اما  فرهنگ ایرانی از درون مقاومت کرد و نهایتا شیرازه فرهنگ عربی را گسست و آن را فراگرفت و، اگرچه اسیر در قالب پر خشونت و ناگزیر اسلامی، اما تفکر شیعی را به عنوان نوعی «مقاومت کم خطر» تولید کرد و با استفاده از آن به عنوان نوعی پوسته محافظ، به بازتولید فرهنگ ایرانی پرداخت، تا به این ترتیب ملتی به وجود بیاید با هویتی عمیقا دوگانه: از یک سو اسلام آنچنان در تاروپود فلسفی و دینی آن مردم نفوذ کرده بود که جدا ساختن آن از ذهنیت ایرانی تقریبا غیر ممکن شد، و از سوی دیگر فرهنگ اجتماعی، انسانی و تاریخی اعراب شبه جزیره به اندازه کافی قدرتمند و پرمحتوا نبود که بتواند فرهنگ ایرانی را به طور کلی مضمحل و محو کند و آن را با فرهنگی اسلامی-عربی جایگزین گرداند.  در نتیجه، ایرانی اگرچه «مسلمان» شده بود، اما هنوز «ایرانی» باقی مانده بود، موجودی عجیب به نام «ایرانی مسلمان»، موجودی دائما در تقلا و پیچ و تاب از درون، چرا که  از دو نیمه ساخته شده بود و یکی از آن نیمه ها به طور مداوم در پی نابود ساختن آن نیمه دیگر بود!

واقعیت عریان این است که اسلام در «ذات» خودش، یعنی در حالت اصیل و ابتدایی خودش، همان حالتی که ۱۴۰۰ سال پیش در بیابان های عربستان به دنیا آمد، تفکری بسیار معیوب و غیر قابل قبول یا اجرا در دنیای معاصر است، به دلایلی که شرح مفصلشان اینجا طولانی خواهد شد، اگرچه نمونه های تلاش برای چنان کاری (قبول و اجرای اسلام در فرم ابتدائیش)، از قبیل جمهوری اسلامی و یا داعش و القاعده و طالبان، و نتایج آنها فراوان تر و واضح تر از آنند که نیاز به شرح داشته باشد.  از سوی دیگر، این که هویت ایرانی بیشتر از هزار و سیصد سال در تقلا و تکاپویی دردناک برای سرکردن و به صلح و هماهنگی رسیدن با هویت اسلامی به سر برده است و امروز نتیجه آنهمه تلاش، یعنی شیعه گری، توسط مسلمانان «اصلی» یعنی سلفی ها و اعراب شبه جزیره، غیر قابل قبول، و در واقع «غیر اسلامی» و «رافضی» دانسته میشود، این نه امری اتفاقی و تصادفی است و نه واقعیتی کم اهمیت، و ما، ایرانیان امروز، بایستی آن را بسیار جدی بگیریم و به صورتی معقول و واقع گرایانه با آن برخورد و از آن نتیجه گیری کنیم.  

حقیقت این است که مردم ایران و هویت ایرانی امروز، پس از هزار و سیصد و چند سال تلاش و تقلا، خود را به نقطه ای از بلوغ تاریخی و اجتماعی رسانیده است که عملا بر سر یک دوراهی قرار گرفته و بایستی به طور خودآگاه یک راه را انتخاب کند.  یکی از آن دو راه  «بازگشتن به دامان اسلام ناب محمدی» است، با تمام تبعات سیاسی و اجتماعی آن، از قبیل خشونت گرایی اجتماعی، خشونت گرایی سیاسی و بین المللی، خشونت بر علیه زنان و عدم قائل شدن حقوق مساوی با مردان برای آنان، سیستم روابط اجتماعی و خانوادگی مبتنی بر مرد سالاری و پدر سالاری محض، و سیستمی سیاسی بر اساس یک ایدئولوژی بسیار کهنه، عقب افتاده و غیر عملی.  این همان راهی است که حدود سی و هفت سال پیش فردی به نام خمینی و پیروان مذهبیش ادعا کردند در پیش گرفته اند، و نتایج ناشی از آن را چند دهه است تحت عنوان «جمهوری اسلامی» در کشورمان مشاهده کرده ایم.  راهی آنچنان خطا و غیر عملی که امروز حتی خود گردانندگان آن سیستم نیز به این نتیجه رسیده اند که آن راه و مسیر اشتباه، مخرب و غیر واقعگرایانه بوده است، و نومیدانه در پی پیدا کردن روشی دیگر برای اجرای «اسلام ناب محمدی» سرگیجه گرفته اند.  

راه دیگر اما، که به نظر میرسد با گذشت هرروز خود را به نحوی روشن تر و غیر قابل اجتناب تر بر مردم ایران مینمایاند، عبارت است از یک نوع «بازگشت به خویشتن»، از طریق کنار گذاشتن  تلاش غیر ممکن هزارساله ای که برای محصور، محدود و منفعل کردن هویت تاریخی و فرهنگی خود و تسلیم کردن آن به هویت اسلامی/عربی انجام داده ایم، و در عوض انتخاب و روی آوردن آگاهانه به «هویت ایرانی» خود با افتخار، سربلندی و آرامش.

لطفا دقت کنید که حرف من به معنی حذف یا طرد الزامی دین اسلام نیست: هویت، تاریخ و فرهنگ ایرانی ما به اندازه کافی قدرتمند و خلاق بوده است که بتواند دین اسلام را در خود فرابگیرد، آن را تا حدی «هضم فرهنگی»‌ کند، گوشه های تیز و خشونت هایش را نرم کند و به آن رنگ و بوی ایرانی ببخشد.  برای بازگشت به هویت ایرانی خود نیاز واقعی به جنگ با اسلام ایرانی شده  نیست، چرا که اسلام در معنا و کاربرد دینی خود، مانند هر دین دیگر، تنها وسیله ای است برای پاسخ گویی و آرامش بخشیدن به یک نیاز و ضعف روانی برخی انسان ها، و از آن مهمتر، مانند هر دین دیگر وسیله ای است که اگر به نحوی امن و مطمئن «رام» و در چارچوب قوانین اجتماعی محصور شده باشد، الزاما قادر به صدمه رساندن به کسی نخواهد بود.  اما آنچه بایستی انجام گیرد گرفتن قدرت عمل از فرهنگ و ذهنیت فرهنگی و سیاسی و اجتماعی است که به همراه اسلام به کشورمان وارد شد، و همیشه تلاش داشته و دارد که هویت ایرانی ما را منفعل، خاموش و نهایتا حذف گرداند.   یکی از الزامات اولیه چنین بازگشتی البته آن خواهد بود که قدرت سیاسی از دست اسلام (و نماینده های آن!) بازپس گرفته شود و به نهادهای اجتماعی و سیاسی غیر دینی بازگردانده شود. اما آنچه که برای امکان پذیر شدن عملی چنین تغییری لازم است، ابتدا درک این نکته است که امروز، پس از قرنها تلاش و بی قراری درونی، ما مردم ایران به نقطه ای رسیده ایم که هم نیاز داریم و هم میتوانیم با نگاهی روشن تر به مسئله دوگانگی و پارگی هویت درونی خود بنگریم و آگاهانه به این تقلای دردناک خود پایان بدهیم و خود را از قید این دشمن درونی رها سازیم و اقتدار و شایستگی تاریخی خودمان را بازیابیم.


پنجشنبه

هدیه انسان دوستانه وزارت حج و عمره عربستان به حجاج ایرانی: «حج نیابتی با جعبه»!




به گزارش خبرگزاری «جالبون»، وزارت حج عربستان امروز اعلام کرده با وجود قطع روابط ریاض با تهران، با استفاده از یک روش بسیار استثنایی آمادگی استقبال از حجاج و زائران ایرانی را دارد. جالبون به نقل از روزنامه سعودی «الحیات»، گزارش داده که  «حاتم قاضی» سخنگوی وزارت حج عربستان اعلام کرده از آنجا که دولت عربستان در حال حاضر از پذیرش مستقیم حاجی های عزیز ایرانی به خاک و پیاده روهای خیابان های عربستان معذور است،  اما در عین حال از آنجا که آن دولت به نیازهای دینی حجاج عزیز ایرانی احترام خاصی قائل است، به هر حاجی ایرانی اجازه خواهد داد تا از طریق ارسال جعبه ای که آن را با  پارچه سفیدی (که بریده یا دوخته نشده باشد) پوشیده باشند و مبلغ ده هزار دلار آمریکایی، معادل تقریبا ۳۸ هزار ریال سعودی در آن گذاشته شده باشد، به آدرس وزارت حج عربستان حج خود را تکمیل کنند.   حاتم قاضی، که از نواده های حاتم طایی میباشد، اضافه کرده که به محض دریافت جعبه با مشخصات ذکر شده،  مسئولین وزارت حج عربستان آن را به نیابت از حجاج محترم ایرانی به مناسک مختلف حج از جمله طواف و رمی جمره و سعی و غیره خواهند برد، تا به اینترتیب حجاج ایرانی عزیز از مراسم مهم حج محروم نشوند و یکوقت خدای نکرده به جهنم نروند.

یکشنبه

ایران و عربستان، خصومتی فراتر از شیخ نمر: روح بیقرار ۱۴۰۰ ساله ای که شاید تنها با جنگی خونین آرام بگیرد



این موضوعی است که خیلی میشود (و باید) نوشت و اندیشید در موردش، اما اجازه بدهید کوتاه و فشرده چند خطی خدمتتان عرض کنم:  

اصل مسئله این است که مشکلاتی که امروز بین ایران و عربستان میبینیم، مشکلاتی نیستند که عمر و ریشه شان به امروز و بر سر شیخ نمر، یا امسال و پارسال بر سر یمن و عراق و سوریه، یا چند دهه اخیر بر سر خمینی و  جمهوری اسلامیش و قصد صدور انقلابشان،  یا حتی چند قرن اخیر و حکومتی شدن مذهب شیعه در ایران محدود باشد!   نه اینکه اینهایی که فهرست کردم دخلی در ماجرا نداشته باشند، البته که دارند، اما اینها ریشه حکایت نیستند، بلکه بیشتر تنه و شاخ و برگش هستند.

ریشه مسئله برمیگردد به هزار و چهارصد سال پیش و تجاوز جانانه ای که اعراب به مملکت ما کردند، تجاوزی که نتیجه اش ایجاد یک هویت «حرامزاده» (عذر میخوام، غرض توهین به کسی نیست)  نیمه اسلامی - نیمه ایرانی در مملکت ما شد، هویتی که اسمش را گذاشته ایم مذهب شیعه و خودمان را با آن میشناسیم.  

خوب، به عبارت دیگر ما مردمی هستیم که از یک تجاوز به دنیا آمده ایم: «پدرمان»، که به مادرمان تجاوز کرد، فرهنگ اعراب شبه جزیره و تفکر اسلامیشان بود، و مادرمان هم خاک ایرانمان و تاریخ و فرهنگ ایرانیش.  فرزند ناشی از یک تجاوز بودن مشکل عجیب و بسیار چالش انگیزی است، بخصوص از لحاظ شکل و نوع رابطه ای که آن فرزند با «پدرش» مجبور است برقرار کند: از یک سو «پدرش» اصلا پدرش نیست، بلکه غریبه ایست که تنها به دلیل تجاوز به مادرش پدر او محسوب میشود، اما از سوی دیگر آن تنها «پدری» است که دارد، و چه بخواهد چه نخواهد رابطه پدر و فرزندی بینشان موجود است.  البته این وضعیت وقتی از  زمینه زندگی فردی و حیات بیولوژیک به زمینه تاریخ و حیات اجتماعی میرسد تفاوت های زیادی پیدا میکند و پارامترهای آن در عین حال از یک سو «نرم تر» میشوند، و از سوی دیگر «پیچیده تر».  اما در هر حال از لحاظات کلی، مشکل کمابیش یکسان است.

یکی از مشکلات اصلی و عمده ای که وجود دارد، این است که آن «پدری» که با تجاوز بچه ای را به وجود آورده است، معمولا از نوع انسان هایی نیست که کسی بخواهد فرزندشان باشد، معمولا انسانی است شرور، خشن، بدون حس احترام به دیگران و حقوق آنها --اگر نبود، تجاوز نکرده بود!  به این ترتیب بایستی بر چالش های فراوانی که در «ذات» رابطه آن فرزند با آن پدر وجود خواهد داشت «ذات» و «شخصیت» ناسالم آن پدر را نیز افزود.  به این بیاندیشید که اسلام به عنوان یک جهانبینی از فرهنگی و جامعه ای زاده شده که از مشخصه های اصلی آن بی سوادی، جهالت عمیق علمی، پدرسالاری بسیار عمیق تا حد زنده به گور کردن دختران، و البته باور عمیق به برتری نژادی و قومی و در نتیجه حس برتری و سالاری نسبت به دیگر مردمان، اقوام و زبان هاست.  حال مجسم کنید فرزند مردی با چنین مشخصاتی، آن هم فرزندی که از زنی که در نظر آن مرد بی ارزش، و شایسته مورد تجاوز قرار گرفتن و نابود گشتن است (ایران عجمی و مجوسی) حاصل آمده، بخواهد با آن مرد رابطه ای بر اساس احترام یا مهر و محبت برقرار کند.  شک ندارم موافق هستید که چنان رابطه ای هرگز ساده و شاید امکان پذیر نباشد.  از یک سو آن مرد از اصل وجود داشتن چنین «فرزندی» ناراضی است، نه تنها به این دلیل که آن فرزند از آن زن به دنیا آمده، و او را مادام به یاد ذات تجاوزگرش میاندازد، بلکه بیش از آن به این دلیل که آن فرزند حاضر نشده تا مادرش را عمیقا و برای ابد فراموش و نفی و انکار کند بلکه برعکس هویتی انتخاب کرده است که در ظاهر اشاره به آن پدر دارد، اما در باطن خود رگه های عمیق و اساسی از مادر مستتر دارد.

خلاصه نکته ای که میخواهم عرض کنم این است که گمان نمیکنم ایران و عربستان قادر باشند بدون حل و فصل کردن اصل قضیه، که همان جریان تجاوز باشد، هرگز به روابطی مثبت، سازنده و با معنی برسند.  اما سئوالی که پیش میآید طبعا این است که خوب این «قضیه» کذایی را چطور ممکن است حل و فصل کرد؟  اصلا ممکن است؟  سئوال مهمی است و شک ندارم آدم های مختلف از مشرب های فکری مختلف پاسخ های مختلفی به این سئوال خواهند داد.  اما نظر شخصی من این است که متاسفانه (یا خوشبختانه؟) خیر،  این مسئله و این مشکل آنچنان اساسی و ابعادش آنچنان «وجودی» است که هیچ راهی برای «حل و فصل» کردن آن بدون تغییرات اساسی در هویت یک یا هردو طرف در رابطه با یکدیگر وجود ندارد.  طبیعتا سئوال بعدی این خواهد بود که این تغییرات اساسی در هویت یک یا هردوطرف چه صیغه ای است و چگونه ممکن خواهد بود؟  پاسخها طولانی خواهند شد و جایش اینجا نیست، اما اجازه بدهید از روی کلی جزئیات بپرم و حرف آخرم را همین اول بزنم: به عقیده من، تنها راهی که ایران و عربستان (و در نتیجه مذاهب شیعه و سنی) قادر خواهند بود به نوعی ارتباط بر اساس احترام متقابل و در نتیجه  همزیستی مسالمت آمیز دست بیابند از مسیر برخوردی مستقیم و رودررو میگذرد --برخوردی که به هیچ وجه نه زیبا میتواند باشد، نه راحت، و نه سریع، و بنابراین ممکن است در شکل نزاعی بسیار خونین، طولانی مدت و گسترده تجربه گردد.  دوستانی که با تاریخ اروپا آشنا هستند میتوانند جنگ های سی ساله را به عنوان یک نمونه تاریخی به خاطر بیاورند.  

البته همانطور که گفتم، کاملا متوجهم که خیلی از دوستانی که با دیدگاههایی متفاوت به این موضوع نگاه میکنند با این فکر من موافق نخواهند بود یا چه بسا آن را غیر عقلانی و یا حتی غیر ممکن بدانند.  اما در هر حال میخواستم این را اینجا ذکر کرده باشم، و دوستان را دعوت کرده باشم که به این امکان فکر کنند، و بدون شک از شنیدن نظرهای شما، مخالف یا موافق، بسیار ممنون خواهم شد و از شما یاد خواهم گرفت.




چهارشنبه

آیا موج دیوانگی افراطی دولتهای اسلامی بر علیه «کریسمس» فراگیر خواهد شد؟



از یک طرف هنوز برای نتیجه گیری و پاسخ دادن به این سئوال زود است، اما از طرف دیگر شاید چندان هم زود نباشد!  دولت های چند کشور اسلامی در گوشه و کنار دنیا، یعنی برونئی، سومالی، و تاجیکستان، یکی در آفریقا، یکی در جنوب شرقی آسیا ویکی هم در آسیای میانه، اعلام کرده اند  عید «کریسمس» ممنوع و غیر قانونی است در کشورهایشان.

 دولت سومالی  به نیروهای امنیتی کشورش دستور داده تا «گوش‌به‌زنگ باشند و جلوی هر تجمعی به این مناسبت را بگیرند.» به خارجی‌های مقیم سومالی هم اجازه داده شده تا ساکت و آرام درون خانه خودشان جشن بگیرند، اما  هر نوع مراسمی در هتل‌ها و اماکن عمومی سومالی غیر قانونی اعلام شده اند.  

سلطان برونئی، جناب حسن البلقية (یمنی الاصل!) هم دستور مشابهی صادر کرده، و در آن کشور اعلام شده اصولا هرنوع مراسم و جشن گرفتن در رابطه با کریسمس و سال نوی مسیحی ممنوع و غیر قانونی و «حرام» است از این به بعد.  

کمی نزدیک تر به ایران، دولت تاجیکستان هم اعلام کرده که از امسال برپا کردن تزئینات کریسمس و جشن گرفتن کریسمس در مکان های عمومی و حتی هدیه دادن کریسمس از جمله در مدارس و دانشگاهها در آن کشور ممنوع است.

فعلا من از همین دوسه تا کشور بیشتر اطلاع ندارم، اما، با توجه همچنین به اخباری که اخیرا از مراجع و امام های اسلامی دولتی و غیر دولتی در گوشه و کنار دنیا میرسد که دارند بر علیه کریسمس نظر میدهند (مثلا  جامعه مسلمان های مریلند آمریکا، اظهارات  روحانی سعودی و حتی اعلامیه تازه دولت سعودی در مورد غیر قانونی بودن کریسمس، و غیره...) به نظر میرسد «موج» کوچک اما قابل مشاهده ای در دنیای اسلام راه افتاده باشد امسال، و شخصا هیچ تعجب نخواهم کرد اگر ببینم در ماههای آینده دولتهای اسلامی بیشتری به این موج احمقانه بپیوندند و کریسمس و سال نوی مسیحی را در کشورهای خودشان ممنوع بکنند.

نه اینکه با اینجور حماقت ها آشنا نباشیم، و نه اینکه دلم فقط به حال اون چهار تا مسیحی بسوزد که میخواهند مهمترین روزهای سالشان را جشن بگیرند، این وسط اما وحشت من از همان جریان «موج» هست که عرض شد، و مفهوم و انعکاس های بسیار گسترده تری که میتواند، در صورت به راه افتادن، داشته باشد.  اینجا هم مسئله باز مثل مورد دیگری که اخیرا نوشته بودم، این است که این نوع رفتارها در واقع نشان از یک نوع رادیکالیزه شدن مسلمان های سنی در گوشه و کنار دنیا دارد، آنجا بر علیه شیعه ها بود، اینجا بر علیه مسیحی ها.  به عبارت دیگر اسلام دارد آرام آرام به عنصر خطرناک و ذهنیت ابتدایی خودش بازمیگردد، ذهنیتی که خودش را برتر و محق تر از همه عالم و آدم میداند، و ذاتی که حق خودش میشناسد که دنیا را «فتح» کند و مردمان جهان را به زور شمشیر به اسلام آوردن مجبور کند. اما مشکل وقتی بزرگتر میشود که به خاطر بیاوریم  این سه پسر عموی تهوع آور، یعنی اسلام، مسیحیت و یهودیت، هرسه دقیقا در بطن خود همین تفکر را دارند: هرسه خودشان را برتر از عالم و محق به تسخیر آن میدانند.   

فراموش نکنیم که نشانه های رادیکالیزه شدن مسیحی های افراطی بر علیه مسلمانان هم این روزها بسیار واضح تر از آن شده که بشود نادیده گرفت.  اگر در اروپا حد اقل یک دهه است که مسیحیت و نژاد پرستی افراطی بر علیه مسلمانان شعله ور شده و آرام آرام به مرحله خطرناکی رسیده است، متاسفانه اخیرا میبینیم که این مشکل زشت به جامعه آمریکایی هم سرایت کرده، و به حدی از گسترش رسیده که کسانی مثل دونالد ترامپ حتی معتقدند  میتوانند با استفاده از همین احساسات رادیکالیزه شده بر علیه مسلمانان راه خود تا میز ریاست جمهوری را نیز هموار کنند.

آنچه مسلم است این که دنیا دارد جلوی چشمانمان به سوی نوعی رادیکالیزه شدن خطرناک و خشن پیش میرود، و اگر تمام کسانی که با چنین روش و جهتی مخالف هستند و از آن وحشت دارند تمام سعی و تلاش خودشان را برای جلوگیری از غلتیدن توده های مختلف مسلمان، مسیحی و یهودی به اعماق سیاه این نوع افراط گرایی به کار نبرند، پیش بینی روزهای بسیار سیاه در سال های پیش رو کار مشکلی نخواهد بود.

دوشنبه

آیا اروپا قادر خواهد بود ترکیه را «خر» کند؟




سناریو روشن است و دارد جلوی روی همه مان باز میشود.  اخبار را یک نگاهی بیاندازید،  تیتر ها کمابیش دو دسته هستند:‌ یک تعدادشان معصومانه دارند سعی میکنند ببینند جنبه های مثبت و منفی این معامله ای که اروپا جلوی روی ترکیه گذاشته و ترکیه هم ظاهرا آن را قبول کرده چیست، مثل «گلوبال پست» مثلا که تیترش میگوید، «معامله اروپا و ترکیه کم اهمیت تر از آن است که به نظر میرسد،» و بعضی هاشان هم، که بهتر متوجه هستند کی به کیه، تیترشان بیشتر در مایه تیتر «رویترز» است که میگوید:  «آغازی تازه برای اروپا و ترکیه»، یا بریتبارت، که میگوید «اروپا تسلیم ترکیه شد»!

این وسط البته یکی دو تا واقعیت هست که هیچکس نمیتواند انکار کند، از قبیل این که
۱) اروپا و مردمش هیچوقت علاقه ای به قبول ترکیه نداشته، حتی آن روزهای قبل از اردوغان، وقتی ترکیه هنوز ماسک «تمدن غربی» را به صورتش چسبانده بود، چه برسد به امروز که دولت ترکیه راست راست دارد از اسلام افراطی و بازگشتن به خلیفه گری پشتیبانی میکند و برای تروریست های اسلامی کامیون کامیون اسلحه میفرستد؛ و
۲) اخیرا ترکیه اروپا (و جهان) را «سرگردنه» گیر آورده، از یک طرف در مورد باز و بسته کردن مرزهایش برای عبور و مرور تروریست های اسلامی، و از طرف دیگر هم در مورد باز و بسته کردن مرزهایش برای عبور و مرور پناهنده ها، و با باز و بسته کردن های معنی دار مرزهایش روشن کرده که بنا دارد از موقعیت جغرافیائی خودش (سوء) استفاده سیاسی کند. 

حالا این دو واقعیت را به عنوان پس زمینه در ذهنتان نگه بدارید، و برگردیم به اتفاقات روی صحنه، که  درست در میان این موقعیت اضطراری و بدون هیچ مقدمه ای ناگهان خبر میآید که اروپا و ترکیه «دوباره» گفتگو هایی که الان ده بیست سال است کمابیش معلق و بی سرنوشت مانده بوده اند را از سر گرفته اند، و در همان حال اروپا دستش را توی جیب ورشکسته اش کرده و یواش سه و نیم میلیارد دلار ناقابل کف دست اردوغان گذاشته که آقا شما خرج داری، اینو بگیر برای بچه ها یک بستنی بخر، و آنوقت چند تا خبرگزاری های «معتبر» غربی هم شروع  کرده اند به سر و صدا کردن که اوه اوه، ملت بیاید تماشا، ترکیه و اروپا دوباره شروع کردند به ماچ و بوسه، و ما احتمال میدیم که اروپا به زودی به ترکها اجازه بده که واردش بشن...

نمیدونم متوجه عرائض بنده میشید یا خیر؟  در هر حال ما که نه بخیل هستیم و نه بدمون میاد که ترک ها وارد اروپا بشن، اتفاقا اگر اینطور اتفاقی بیافته برای ایران و بقیه خاور میانه و حتی دنیای اسلامی هم عالی میشه.  اما خوب در عین حال ما خر هم نیستیم که فکر کنیم اینطور چیزی امکان پذیره، اونم در این روزها و با این دولت اردوغانی و آن سودای خلیفه گری عثمانی اش...  پس این وسط سئوالی که باقی میمونه اینه که یعنی واقعا اروپا میتونه به همین سادگی ترک ها را خر بکنه؟!  من که شخصا نه تنها چشمم آب نمیخوره بلکه اصلا  هاج و واج مانده ام که ببینم اولا  این سه چهار میلیارد دلار پول بی صاحاب از کوله پشتی چه کسی سر در خواهد آورد، و ثانیا «برخورد بزرگ» بین ترکیه و دنیای غرب کی اتفاق خواهد افتاد، و اروپا کی متوجه و قانع خواهد شد که نه تنها ترکیه خر نیست، بلکه تظاهر به امکان لذت بردنش از هماغوشی با ترکیه،  یا خرج  کردن سه چهار میلیار دلار پول به امید خر کردن ترک ها تنها این را نشان میدهد که در واقع اروپائی ها خودشان را خر کرده اند --و در بهترین حالت، قبول و رودرروئی با یک واقعیت تلخ  را چند سالی به تاخیر انداخته اند...


پی نوشت:  
حدود ده روز پس از نوشتن مطلب بالا، امروز دیدم سایت «پولیتیکو» مطلبی منتشر کرده تحت عنوان «ریاکاری اروپا نسبت به ترکیه» (The EU’s hypocrisy on Turkey) که موضوع و محتوایش خیلی به مطلبی که من اینجا نوشته بودم مشابه است.  جهت اطلاع دوستان علاقه مند، آدرس آن اینجاست:
http://www.politico.eu/article/eu-hypocrisy-turkey-accession-negotiations-membership-human-rights  


جمعه

نیک آهنگ جان، احتراما شرم بر شما



نیک آهنگ جان، چند سال پیش رو همه مون به خاطر داریم که خودت و سایتت بند کرده بودید به ابراهیم نبوی و عطاالله مهاجرانی، و چه طنز ها و متلک ها و توهین های شوخی آمیزی که به آنها روا نکردید تا حدی که دوست و دشمن از آن حکایت مینوشتند.  نه اینکه  بگویم من اون روزها مخالفتی کردم با اون طعنه و متلک ها و توهین های شما، که هیچ، اتفاقا خیلی هم موافق بودم و هنوز هم هستم. 

این که امروز دارم یادآوری میکنم هم برای این نیست که بگویم چرا کردید و نباید میکردید، بلکه به این دلیل است که دوروئی و به قول معروف استاندارد دوگانه ای که اخیرا از تو دیدم واقعا ناامیدم کرده و احساس شرم میکنم که یکی از دوستانم، آن هم کسی که فریاد آزادی اندیشه و آزادی بیانش چند سالی است فضای اینترنت را پر کرده از انواع و اقسام طنزها و توهین ها و طعنه ها و متلک های کلامی و تصویری به شخصیت های کوچک و بزرگ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران، اخیرا وقتی نوبت به خودش رسید و چند کلمه ای در طعنه و متلک به خودش نوشته شد مثل یک، به قول خارجی ها، بیچ، شروع کردی به داد و بیداد و جیغ و هوار کشیدن و آی توهین آی توهین کردن، تا جایی که سایت بالاترین رو هم مجبور کردی مطلبی را که در طعنه به تو نوشته شده بود، آن هم پس از چند روز برپا بودن و آوردن رای های مثبت بسیار، حذف کند.

نیک آهنگ جان، حوصله  نوشتن یک نامه پر جزئیات و بحث و اینها به تو را ندارم، اما فقط میخواستم این را اینجا ثبت کرده باشم که موقعش که رسید نشون دادی که شخصیتت خیلی با اون چیزهایی که خودت تبلیغ میکنی فاصله داره.  اون جریان ضبط کردن و بعد منتشر کردن نوار مکالمه ات با مهدی هاشمی که به هر حال هر انسانی که یک ذره شرافت و عقل داشته باشه متوجه هست که خیلی ضایع و غیر شرافتمندانه بود، اما به هر حال گفتیم مهدی هاشمی بچه هاشمی رفسنجانیه هاشمی رفسنجانی هم که اینهمه دستش به خون ملت آغشته است، پس بگیم حقشون بوده. اگرچه اصل مطلب این بود که شما این کار رو به قصد گرفتن انتقام ملت از خاندان هاشمی نکرده بودید، بلکه خدا میدونه چه مشکلی با این خانواده پیدا کرده بودید که بعد از سالها از آخورشان خوردن  نهایتا تصمیم گرفتی از پشت بهشان خنجر بزنی.  در هر حال اون اتفاق زشت و چرکینی بود که چون طرفت هم خودش زشت و چرکین بود من و خیلی های مثل من  زیاد پاپیچت نشدیم.  

اما حالا که اینهمه تلاش کردی تا یک مطلب کوتاهی که در بالاترین طعنه و طنزی نسبت به تو نوشته بود رو با اینهمه خشونت باهاش طرف بشی و خفه اش کنی، این چیزی نیست که راحت بشه ازش گذشت، و اینه که مجبور شدم این مطلب رو بنویسم، و به بقیه هم توصیه میکنم به همین راحتی نگذرند از این رفتار تو.  به هر حال هم وجدان جمعی ما اینترنت نشینان و هم حافظه جعمی مان خیلی بهتر از توده های مردم ایران کار میکنه، و این کاری که تو کردی به راحتی از حافظه جمعی مان پاک نخواهد شد.  شرم بر تو نیک آهنت جان که مایوسم کردی.

در پایان، برای دوستانی که ممکن است مطلب مورد نظر را که الان هم دیگه در بالاترین حذف شده ندیده باشند، آن را اینجا ذکر میکنم:

بستری شدن نیک آهنگ کوثر در بیمارستان Sibley Memorial

به گزارش خبرگزاری فارس نیک آهنگ کوثر عصر امروز ساعاتی پس از شنیدن خبر زندانی شدن مهدی هاشمی روانه ی بیمارستان سیبلی مموریال شهر واشینگتن دی سی شد. نیک آهنگ کوثر عنصر ضد انقلاب که برای دادگاه مهدی هاشمی مدارک زیادی جمع آوری و ارائه کرد از جمله چندین فایل صوتی که ثابت میکرد مهدی هاشمی یکی از سران فتنه است امروز راهی بیمارستان شد. به گفته ی شاهدان عینی نیک آهنگ کوثر که پس از شنیدن خبر ده سال زندان برای مهدی هاشمی ابتدا به خوشحالی پرداخته بود ساعتی پس از ادامه شادمانی ناگهان دچار خونریزی شدید از ناحیه تحتانی شد و به سرعت به بیمارستان منتقل گردید. شنیده ها حاکی از آن است که علت این خونریزی برگزاری عروسی در مکان ذکر شده و دعوای مدعوین و چاقوکشی آنها و سپس صدمه به مکان برگزاری عروسی و نهایتا منجر به خونریزی میگردد. مقام معظم رهبری ضمن آرزوی سلامتی برای این عنصر ضدانقلاب فرمودند اگر طائب نبود نیک آهنگ هم نبود و در ادامه فرمودند نیک آهنگ پاره تن من است و اشاره کردند منظورشان پروستاتی که ازتنشان پاره شد نیست بلکه پاره ی تن واقعی ایشان. پایان خبر٪  

آدرس لینک حذف شده در بالاترین: 

لینک این مطلب در بالاترین:
https://www.balatarin.com/permlink/2015/8/14/3933606


دوشنبه

خودش در آمریکا، سایه اش در ایران...


،خودش در آمریکاست
  سایه اش اما در ایران


عکس برگرفته از رددیت/imgur